رزمندگان دفاع مقدس با اخلاص و ایثار در برابر دشمن ایستادگی کردند

به گزارش خبرگزاری بسیج گیلان،محمد احمدیان شامگاه پنجشنبه در مراسم یادواره شهدای والامقام حفاظت اطلاعات سپاه قدس گیلان در رشت،با قدردانی از حضور مردم همیشه در صحنه با اشاره به وداع رزمندگان با خانوادههایشان اظهار کرد: رزمندگان در همین مکان برای دلکندن از عزیزانشان و تقدیم جان خود به صاحبالزمان(عج)، برای دفاع از نظام، خاک و انقلاب، با آنها وداع کردند.
راویان دفاع مقدس با بیان اینکه نیروها در برخی عملیاتها موفق بودند و در برخی دیگر نه، افزود:برخی از رزمندگان حفاظت اطلاعات و عملیات حدود هشت ماه گم شده بودند؛ نه نامهای داشتند، نه تلفنی و نه هیچ خبری از آنها بود. نزدیک عملیات شد. رزمنده حرفهای نبودند، اما آماده عملیات شدند.
وی با اشاره به اینکه ما در دو منطقه، هورالعظیم و اروند، بودیم و دشمن فهمیده بود عملیات بعدی، عملیات آبی است، جهاد اخلاص و صداقت را مسبب پیروز ی دانست و گفت:کار حفاظت اطلاعات آنقدر دقیق و عالی بود که لو نرفتیم و حرکت بچههای حفاظت اطلاعات دقیق بود.
احمدیان با یادآوری شرایط سخت آن شب گفت: آن شب باران بسیار شدیدی بارید و بهشدت درگیر بودیم. غواصها در عملیات، در معبر و در رأس ستون ایستاده بودند. سردار میگفتند عقل و تجربه، عملیات را ناممکن میدانند؛ اما دلها با اخلاص و صداقت همراه بود.
وی با تاکید به اینکه در جهاد ،اگر صداقت داشته باشیم، به فتحالفتوح میرسیم،افزود: رزمندهها با توجه به شرایط و تجربه میدانستند که نمیتوانند عبور کنند؛ اما به یاد صاحب این آب به یاد حضرت فاطمه زهرا(س). بچهها وارد آب شدند و از میان آن عبور کردند. با وجود بارش باران و حرفهای نبودن برخی غواصها، عبور از محورهای مختلف سخت بود؛ امابا همین وجود، کار سه شب را در یک شب انجام شد.
شهید برهانی تا پای جان از ارتفاع دفاع کرد
راوی دفاع مقدس به خاطرهای از شهید حسین برهانی، فرمانده گروهان، اشاره کرد و گفت: شهید خرازی روی فرکانس بیسیمش رفت و دو بار صدا زد: «برهانی، برهانی، حسین…» وقتی به او گفتند صدا نزن، کسی زنده نیست، یک نفر پای بیسیم نشست و گفت: «برهانیام.»
وی افزود :به برهانی گفت از اتفاقات حاجعمران در والفجر پیامی برایت دارم. این ارتفاع، آبروی اسلام و قرآن است؛ میتوانی حفظش کنی؟« برهانی گفت: به غیرت و حسین قسم، تا زندهام نمیگذارم دشمن جلو بیاید. به همت و غیرت قسم، تا زمانی که زندهام نمیگذارم دشمن بالا بیاید.
احمدیان ادامه فشار دشمن شدید شد، اما حسین برهانی در جهادش صداقت و اخلاص داشت. فشار دشمن شدیدتر شد. دشمن جشن گرفته بود و آهنگ میزد، اما رزمندهها زیر فشار بودند. پس از ۱۲ روز خبری رسید که یک نفر از نیروهای برهانی برگشته است. او گفت آنجا فشار زیادی بود و چیزی برای بستن زخم نداشتیم.
وی با بیان اینکه نفسکشیدن ما از شهداست، تصریح کرد:زمانی که حسین برهانی رجز میخواند، تازه پایش قطع شده بود؛ اما با همین وضعیت تپه را حفظ کرده بودند. یکی دیگر از رزمندهها چشمش مجروح شده بود. به او گفتند به عقب برود، اما گفت: یک چشم دارم، بس است. شهیدم چشم ، سال ۶۳ رفته بود و سال ۹۲ پیکرش پیدا شد. ما اینطور ایستادگی کردیم.
رزمندگان حفاظت اطلاعات زیر شکنجه لب نگشودند
راوی دفاع مقدس از پنج رزمندهای گفت که مأموریت داشتند پلی را منفجر کنند: اینها پنج نفر بودند و قرار بود یک پل را منفجر کنند. دشمن فهمیده بود این بچهها از نیروهای حفاظت اطلاعات هستند. وقتی میان دشمن گیر افتاده بودیم، یکی از رزمندهها فریاد زد فرمانده برو.. اما خودش ایستاد و مقاومت کرد و اسیر شد.
وی ادامه داد: صدای انفجار را شنیدم و گفتم حتماً شهید شده است. بعد از مدتی پیدایش کردند؛ پلاک و کارت نداشت. عراقیها گفتند وقتی او را گرفتیم و بازجویی کردیم، این رزمنده زبان باز نکرد. وقتی پیکر این شهید را پیدا کردند، سر نداشت.
احمدیان با اشاره به سن کم برخی از رزمندگان گفت: رزمندهها از نظر ظاهر، سن و جثه کوچک بودند، اما بزرگی کردند. زیر سختترین شکنجهها زبان باز نکردند و در برابر همه شکنجهها فقط میگفتند: «یا زهرا(س)، یا حسین(ع).»
شهادت شهدا در میدان نبرد یاد کربلا را زنده می کرد
وی در ادامه از دو دوستش، محمد و سعید، یاد کرد و گفت و تصریح کرد:ما دو رفیق داشتیم، محمد و سعید. این دو نفر را از بقیه جدا کرده بودم و فرماندهشان بودم؛ هرکدام یک طرف خط بودند.
وی افزود: محمد گفت:« من خوابم میآید». گفتم: «جنگ است، تانکها دارند میآیند.» گفتم :«خب بخواب، بیدارت میکنم».تانکها نزدیک میشدند؛ بیدارش کردم و گفتم: آرپیجی بزن بعد صدایی آمد. برگشتم و دیدم سرش از بدن جدا شده و پیکرش بالا و پایین میرود. فقط میگفتم: «امان از دل زینب.
راوی دفاع مقدس از دفن رزمنده سربریده گفت و ادامه داد:این چند وقت، در این جنگ، سوم ، شهادت شهدای میناب واقعاً اینها درد بود و باز تکرار شد.